درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ۞
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ۞

(( کساني را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان به ايشان روزي مي‏دهند.
از فضيلتي که خدا نصيبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پي شان هستند و هنوز به آنها نپيوسته‏اند بشارت مي‏دهند که بيمي بر آنها نيست و اندوهگين نشوند. ))

سوره آل عمران ؛ آیات ۱۶۹ - ۱۷۰

--------------------------------
امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
«مقام معظم رهبری»
منوی اصلی
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

مجموعه خاطرات شهید ابراهیم هادی

درخواست نصحیت عارفی از یک شهید

پلاستیک به جای ساک ورزشی

دزد خوش شانس

خستگی نا پذیر

کانال کمیل و پروانه ی تنها

تصویری بر دیوار شهر من و تو

والیبال تک نفره

نماز تقلیدی

نارنجک

ما تو را دوست داریم

اين خاطرات برگرفته شده از كتاب سلام بر ابراهيم است



 نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1390ساعت 11:5



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 22:41
كتاب «سلام بر ابراهیم» کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که در قالب زندگینامه ای مختصر و 69 خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است.

این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

شهید مفقود الاثر ابراهیم هادی



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 20:58

دانلود كتاب زندگي نامه و خاطرات شهيد ابراهيم هادي «سلام بر ابراهيم»

براي دانلود كتاب كليك نماييد



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 20:4

 شهید ابراهیم هادی

برای دانلود مجموعه عکس های شهید هادی کلیک کنید



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 12:8

برخی اسناد و مدارک شهید ابراهیم هادی

کارت شناسایی شهید هادی

برای مشاهده‌ی بقیه‌ی اسناد و مدارک به ادامه مطلب مراجعه کنید



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 12:2

برای مشاهده ی دست نشته در اندازه ی واقعی روی آن کلیک کنید



 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 11:38

خاطراتی از زندگی شهید
ابراهیم و دوستانش جزء نخبگان و اولین کسانی بودند که به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شدند. برادر و دو همرزم شهید می گویند ابراهیم که زمان دبیرستان در مسابقات کشتی (آموزش و پرورش) شرکت می کرد و در میان آموزشگاه های کشور به قهرمانی رسید، هیچ گاه دیده نشد به دنبال نقطه ضعف حریف خود باشد. او در میدان نبرد کشتی ...


 نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 10:57

 مفقود شدن شهید هادی

    شهيد ابراهيم هادي فرمانده گروه اندرزگو

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.
برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که ...


 نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 11:53

زندگی نامه شهید ابراهیم هادی

ابراهیم هادی در اول اردیبهشت سال 36 در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان دیده به هستی گشود.او چهارمین فرزند خانواده به شمار می رفت.با این حال پدرش،مشهدی محمد حسین،به او علاقه خاصی داشت.



 نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 11:41

نارنجک

علی مقدم

قبل از عملیات مطلع الفجر بود. جهت هماهنگی بهتر، بین فرماندهان سپاه و ارتش جلسه‌ای در محل گروه اندرزگو برگزار شده بود.

بجز من و ابراهیم سه نفر از فرماندهان ارتش و سه نفر از فرماندهان سپاه حضود داشتند. تعدادی از بچه‌ها هم در داخل حیاط مشغول آموزش نظامی بودند.

اواسط جلسه بود. همه مشغول صحبت بودند. یک‌دفعه از پنجره اتاق یک نارنجک به داخل پرت شد!

دقیقا وسط اتاق افتاد. از ترس رنگم پرید. همین‌طور که کنار اتاق نشسته بودم سرم را در بین دستانم قرار دادم و به سمت دیوار چمباته زدم! برای لحظاتی نفس در سینه‌ام حبس شد، بقیه هم مانند من هر یک به گوشه‌ای خزیده بودند.

لحظات به سختی می‌گذشت اما صدای انفجار نیامد. خیلی آرام چشمانم را باز کردم. از لابه‌لای دستانم نگاه کردم.

از صحنه‌ای که می‌دیدم خیلی تعجب کردم. آرام دستانم را از روی سرم برداشتم. سرم را بالا آوردم. با چشمانی که از تعجب بزرگ شده بود گفتم: آقا ابرام!!

بقیه هم یک یک از گوشه و کنار اتاق سرهایشان را بلند کردند. همه با رنگ پریده وسط اتاق را نگاه می‌کردند.

صحنه بسیار عجیبی بود. در حالی که همه ما به گوشه و کناری خزیده بودیم ابراهیم روی نارنجک خوابیده بود!

در همین حین مسئول آموزش وارد اتاق شد. با کلی معذرت خواهی گقت خیلی شرمنده‌ام، این نارنجک آموزشی بود. اشتباهی افتاد داخل اتاق.

ابراهیم از روی نارنجک بلند شد. در حالی که تا آن موقع که سال اول جنگ بود چنین اتفاقی برای هیچ‌یک از بچه‌ها نیقتاده بود.

بعد از آن، ماجرای نارنجک زبان به زبان بین بچه‌ها می‌چرخید.

 نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 23:1